تبليغاتX
برای رسیدن به تو جان خواهم داد
سردر قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمدو گفت من بی سوادم
سلام مهسا جان دلم واست یه ذره شده
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:18  توسط سامان & مهسا | 
صبرم عطا کن
 
خدایا تو خود این وجود مرا       سراسر همه تار و پود مرا
به عشق و مستی سرشتی اگر       یا غم عشق او از سرم کن بدر
یا که صبرم عطا کن
یا نصیبم نما بینمش یک نظر            یا که دردم دوا کن
چرا به نگاهش به چشم سیاهش       تو این همه مستی تو دادی
از آن همه مستی    تو هستی ما را    به باده پرستی تو دادی
حالا که جز غم نصیبم ندادی       راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن               دردم دوا کن
چرا به جای وفا و محبت به او رخ زیبا تو دادی
به او سر زلف شکسته برای شکست دل ما تو دادی
عمری در این سودا به سر بردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا
حالا که جز غم نصیبم ندادی      راهی به کوی حبیبم ندادی
صیرم عطا کن           دردم دوا کن
صبرم عطا کن       دردم دوا کن
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 16:49  توسط سامان & مهسا | 
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي
بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه
بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته......!!!
 

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.

در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 17:22  توسط سامان & مهسا | 
 
 

عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود.

وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است، و وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است.

شب خوش ای دوست زیبای من، عشق تو همیشه پایدار خواهد بود، تا پایان زندگی زیبایت.

هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از این بوسه ی مهربانانه نبوده است.

اگر نوای موسیقی عشق را سیراب می کند؛ پس بنواز.
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.
عشق آرام بخش است، بسان آفتاب پس از آفتاب.
عشقم را در برابر عشق تو و دستم را در دست تو می نهم.
جویبار آرام عشق همیشه با طراوت و تازه می ماند.
عشق آتشین داشته باش به او که باید تا مدت ها از او دور باشی.
آه، تا چه حد این بهار عشق به زیبایی گریزنده ی یک روز فروردین شباهت دارد.

آه، ای روح عشق، چه چابک و با طراوتی!
ای زیبا، عشق من به تو و رای اندیشه هاست.
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.
این همان جذبه و شور عشق است.
تمامی آنچه در او دیدم پاک و زیبا بود.
بر گونه ی تو این بوسه ی پر حرارت را می نهم، چونان مهری از پایداری عشقم.
آنان که عشق خود را آشکار نکنند. معشوق نخواهند بود.
آن هنگام که تو از من جدا می شوی غم در وجودم خانه می کند و شادی مرا ترک می گوید.
عشقی که آن را می یابیم خوب است ولی آن عشقی که خود بیاید بهتر است.

 

ترانه ی زیبای ترکیه(معزز)تقدیم به تو دوست گلم و مهسا جونم


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:32  توسط سامان & مهسا | 
 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت: عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد بازهم گفت : ازدواج يعنی همين!..

                                         *******************

به راستي چنين است

وقتي در چشم معشوقت مي نگري دوست داري كه فقط به آنها نگاه كني

دوست داري كه فقط با او باشي

دوست داري كه تمام دنيا و هر چه را كه داري فرش پاي معشوق كني

چرا چنين است؟

من كه مي گويم جادوي چشم اوست

و خدا كنه كه همه مردم دنيا جادوي اين چشمان باشند

جادوي آن چشماني كه بتواند همه دنياي عاشق را تسخير كند

من كه خود جادوي آن شدم و از اين بابت خوشحالم

و به نظر من نگاه كردن به چشمان معشوق خود نوعي عبادت است

***************

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:7  توسط سامان & مهسا | 

خیلی دوست داشتم  از زبون همه ی اونایی که می گن عاشقم معنی عشق رو بشنوم و احساسشونو ببینم.............نمی خوام با نیش و کنایه حرف بزنم ولی دوست دارم بگم و چیزهایی رو که میگم چیزی جز حقیقت نیست......شاید همتون حرفایی که میخوام بگمو متوجه نشید ولی من خطاب به اونایی حرف میزنم که متوجه میشن اما خودشونو میزنن به نفهمی......آدمایی که دیگه شورشو درآوردن.......آدمایی که باعث شدن حتی اونایی که میخوان عاشقانه زندگی کنند رو از زندگی محروم کنند..........

عشق یعنی ما شدن...........حالا تو خود همین ما چیزای زیادی پنهونه.......در ما دو کلمه وجود داره...من و تو.

اگه هر کدومو حذف کنی دیگه عشقی وجود نداره....اگه من تو شما ذوب بشم این دیگه شما نیستید...اصلا دیگه مایی وجود نداره...عشقی نیست...

عشق یعنی تو...تو باشی و من...من باشم و در یک زمان ما بشیم.......در عشق حذف وجود نداره...عشق ما به وجود می یاره بدون اینکه من رو از بین ببره

 

زندگی انتخاب خودته...مگه همیشه هممون نمیگیم اگه هر چیزی که به سختی به دست بیاریم بیشتر قدرشو میدونیم.....پس میزان سختی هایی که تو زندگی میکشی به خاطر انتخابایی هست که تو زندگیتون دارید......همیشه نباید نشستو.....شنیدو ..دیدو...حرفی نزد...

 سه تاری که هیچ وقت نواختنشو یاد نگرفتی بردار و شادمانه ترین ترانه ای که شنیدی رو بنواز ...تا نسیم امیدرو بر گونه هات احساس کنی.

پس اگه واقعا میگی عاشقی....پس چرا اشکاشو در میاری؟...چرا بهش نه میگی؟.....

اینم خطاب به اونایی میگم که اشک میریزن :

  هر کسی لیاقت اشکاتونو نداره....و اون کسی هم که داره طاقت دیدن اشکاتونو نداره......

پس سعی نکنین خودتونو بی جهت قانع کنید.....با حقیقت زندگی کنید..... اگه حقیقت جو هستید

(تا دیگه این آقا نیما نگه:عشق یه چیزی مث کشک و دوغه)

 

پس خودتونو توجیه نکنیداز اونجایی که میگن :

 دوست برای دوست جان خواهد داد               در راه محبت امتحان باید داد

هیچ موقع هم نباید تو شادیا آویزوون دوستامون باشیم.....این که هنر نیست هر کسی میتونه تو خوشی ها در کنار آدم باشه...این که تو سختی ها در کنار دوستت باشی اون وقته که ایول داری(آخرین جمله یه خورده لحنش مورد داشت می بخشید)

                                                                           مهسا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:13  توسط سامان & مهسا | 

 

می خواهم یک بار دیگر به زندگی سلام کنم .یه بار دیگر آغاز کنم.بدون هیچ هراسی............چون از علل عدم موفقیت هراس کاذب است .وقتی که کودک بودم برای راه رفتن...صحبت کردن...بارها و بارها دچار خطا و شکست میشدم اما با تلاش بی وقفه ی خودم وبا کمک های بی دریغ پدر و مادرم توانستم این اعمال را یاد بگیرم و هیچ موقع برای فراگیری اونا نا امید نشدم......

و اکنون که سالها از آن روزها می گذرد.......در این فکر هستم که من در آن روزها که هنوز خیلی چیزهارو درک نکرده بودم هرگز ناامید نشدم پس چرا باید بنشینم.همه ی ما میدونیم که در زندگی انسانها خیلی چیزها وجود دارد و خیلی چیزها وجود ندارد.......و معمولا هر شخصی به یک طریقی برای چیزهایی که نیست دعا می کنه که باشه.........بعضی ها بر این باورند که ستاره ی دنباله دار میتونه آرزو رو بر آورده کنه ......بعضی دیگر معتقدند بچه های معصوم دعا شون زود اجابت می شه......بعضی ها آرزوشونو برای مادرشون میگن چون پیش خدا ارج و قرب داره و خلاصه هر کسی به یه نحوی دعای خودشو به گوش خدا میرسونه.......اما بهتر نیست که ما مستقیما به خود خدا بگیم؟

پیش خدا دعا کردن یه مزه ی دیگه ای داره.با خود خدا حرف زدن و دردو دل کردن یه چیز دیگست...خدا همه جا هست و همه ی حرفای مارو می شنوه...ولی ای کاش ما یه جای خوبی رو براش قرار بدیم ... یه جایی مثل دل...دل جای هست که هیچ کس نمیتونه بهش سرک بکشه.......دل رو باید معبد قرار داد............و رو سر در قلب نوشت ورود افراد متفرقه ممنوع......آره ممنوع....بنویس این ملک خصوصیه.......آره اینجا خونه ی خداست......کسی حق نداره واردش بشه.......حتی میتونید توش وسیله هم قرار بدین..وسایلتون همش عشقه.عشق- صداقت- معرفت-ایثار- و حتی جوانمردی........اینطوری وقتی خدا تو قلبته احساس رضایت می کنه...اون وقته که دیگه هر چیز خوبی که تو قلبت بیاد دیگه بیرون نمیره.........حتی حاضر نقدی هم دلتو بخره تا ساکن اصلی و همیشگی اون باشه.......

خدارو باید دزدید ......باید خودت اونو لمس کنی.......ولی دزدیدن خدا با دزدیای دیگه فرق میکنه......چون این دزدی نیاز به بالا رفتن از دیوار یا قلاب گرفتن نداره

فقط کافیه روحتو صیقل بدی تا عاری از هر گونه آلودگی بشه...بد که یه صفای حسابی بهش دادی یه پرش بلند و حالا پیش به سوی بی نهایت.

حالا دیگه روتون میشه که از خدا چیزی بخواین...رودربایسی رو بزارین کنار...برین جلو... بهس بگین که میخواین دلشو بدزدین...بهش بگین که میخایم مال خودتون بشه..........بگین همه چیزرو رها کردم و با روحم اومدم بالا پیش تو.......اونوقته که خدا میگه...هگه من باهات بیام منو کجا میبری؟باز منو میندازی پشتت و بهم بی توجهی میکنی یا منو میندازی جلو هر بلایی که به سرت میاد میگی خدایا تقصیر تو بود که مثلا فلان چیزو بهم ندادی و منم مجبور شدم اون کارو کنم؟ مثلا پول ندادی مجبور شدم برم دزدی-

اونوقت تو چی میخوای بگی.......میدونم......میگی نه خدا جونم....من برای تو یه جای خوب فراهم کردم اینجا تو قلبم...قلب من بی صبرانه اون پایین منتظر توست...

با تمام وسایل...اون موقع هست که خدا اجازه ی ربودن میده......

 

ولی اینم بدونید تا به زمین برسید خداوند هزاران بار شمارو به زمین میندازه تا ببینه شما بنده و رفیق وفادارش هستید یا نه.......اما تو اون لحظه برید به دنیای کودکی خودتون...فکر کنید هنوز بلد نیستید راه برید پس اون شوقو به وجود بیارین......باز هم بلند بشید به راهتون ادامه بدید...اون موقع خدا هم ازهمنشینی با این دزد وفادار لذت میبره.......

عشق یعنی حقیقت...و حقیقتم یعنی الله........

 

پس هیچ وقت ناامید نشید...چون پشت هر شکستی پیروزی بزگی وجود داره ...و اگه خدا یه مشکلی رو تو مسیر زندگیت قرار میده نترس.....چون پشت هر بلایی خیرو برکت زیادی نهفته راستش ما تا اشتباه نکنیم نمی آموزیم و تا شکست نخوریم معنی پیروزی رو درک نمی کنیم.........و اینم بدونید که بخشش خداوند به اندازه ی نیتتونه.......به امید انروز که همه ی ما دلهایمان را جایگاه خقیقت کل قرار دهیم...ان شا الله...........

مهسا

 

زندگی را دوست دارم

چون تو را دوست دارم

وقتی که تو را دوست دارم زندگی زیباست

وقتی که همه چیز برایم زیباست میخواهم پرواز کنم

و به اوج برسم

چون آنوقت خدا را باور دارم

میگویند :پرنده مردنی ست پرواز را به خاطر بسپار

پس تا وقتی زنده ایم باید در درون پرواز کنیم

تا با مردن پرواز را به خاطر بسپار یم

 

دردودلــــــــــــــــــــــــــــای عاشقــــــــــــی تنهـــــــــــــــــــــــــــا

خیلی بده که وقتی به چیزی که نمی خوای فکر کنی هی بیاد توی سرت ... خیلی سخته که بخوای یه چیزایی رو فراموش کنی و نشه ... یعنی نذارن که ...... دلم خیلی خیلی پره ... و تو هم مثل بقیه نمی دونی که چه قدر پره ... من به اندازه ی این زمین ... این آسمون ... این خدا ... این آدما ... به اندازه ی قلب تمام آدما احساس میکنم که دلتنگم ... اما دلتنگ چی ؟ دلتنگ کی ؟ از اینکه امشب پیشت هستم خیلی احساس آرامش میکنم به خاطر اینکه نذاشتی پامو جای بذارم که ازش خاطره هایی خوب و بد دارم ... نمی دونی .. نمی دونی ... نمی دونی .....

دلم میخواد گریه کنم ولی باور کن خدا گریه رو هم از من گرفته ... خدا فقط به من یه قلب داد و توش یک نفر رو گذاشت که نذاره من بمیرم ... یه نفر رو گذاشت که نذاره من بیشتر از این غم و غصه بخورم ... یک نفر که دیگه با هیچی عوضش نمی کنم .... یک نفر که حاضر نیستم حتی با یک نفر دیگه .............. دلم خون میشه این آهنگ ها رو گوش میدم منو یاد موقعی میندازه که میتونستم قدرش رو بدونم ... می تونستم نگهشون دارم ...میتونستم باهاشون بیشتر خاطره بسازم ولی نشد .....ای از چی بگم ........ شادیه روز وو روزگار من کو ؟ کجا رفت ؟ من چرا دیگه من نیستم ؟ پس من کجا رفته ؟ چرا بر نمی گرده ..... آه نمی دونین چی میگم .. حتی توی این مدت هنوز اون طور که باید نگاهم رو نخوندی ... وگرنه حداقل تو میتونستی ببینی که توی نگاهم چه غمی هست .... هیچکی نمی دونه ... و هیچ کس هم نخواهد فهمید .... تا اون موقعی که بعد از من نبشته هامو بخونن ... هیچکی کمکم نکرد ... و گویا نخواهد کرد... خدا اینو قبول کرد که همه چیز رو از من بگیره تا با اون شروع کنم ... از صفر .. با اون دونه به دونه خاطره بسازم ... درست مثل اینکه تازه متولد شدم ..... نمی بینی نگاهم رو ... نمی خونی قلبمو ...دلم خیلی خونه .... ولی خدا چرا گریم نمی گیره ؟ چرا ازم اشکو گرفتی که بیشتر عذاب بکشم و خالی نشم ؟ خیلی خونم

نمی بینی چشمامو وقتی لرزید از عشق تو

نمی بینی اشکامو وقتی غلتید از عشق تو

پا نذار رو قلبم .... پلکامو نیازار .... میمیرم برای تو .....

ظالم تو بی وفا ..... چه عهدی داشتی که یکی یک دونم بشی ؟

ظالم ای هم صدا ...چه عهدی داشتی که بشکنی دل منو ؟؟؟؟؟؟؟

ندیدی تو قلبمو وقتی تپید به عشق تو

ندیدی نگامو ...نشنیدی دوستت دارم ها رو ..... روحم رو نیازار دستامو نگه دار وقتی میان به سوی تو

آره دوستت دارم سادس ولی چرا ؟ چشات و دیدم و شکستم بی صدا ؟ تو که منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم ؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دردودلای دوست خوبم.......... چه شبی بود......امیدوارم هر آدمی که میگه عاشقم واقعا عاشق باشه.......واقعا دلم میگیره از این  همه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                                                      mahi & marzi

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:15  توسط سامان & مهسا | 
پری ناز کوچولو
 
پری ناز کوچولو   رفتی خونم شده ویرون   دلم از بی کسی خون   نمی تونه که بخونه
 
حرفای نگفته مونده   ولی دل باید بدونه   اون که رفته دیگه رفته  نمی خواد دیگه بمونه
 
نمی خوام که باز بیایی   اون چشاتو من ببینم   خاطرات باز جون بگیرن   باز دوباره من بمیرم
 
نمی خوام که باز بیایی   توی تاریکیم بسوزی   آخه حیف تو عزیزم   که با من با من بمونی
 
عزیزم سرت سلامت   هر جا رفتی هر جا هستی   برو که دنیا دو روز   قلب تو هیچ وقت نسوزه
 
نازنین اینو نخوندم   که تو رو گریون ببینم   الهی برات بمیرم   اشکتو هیچ وقت نبینم
 
عزیزم اینو می خونم   که دلم آروم بگیره   آخه طفلکی میسوزه   طفلکی بی تو میسوزه
 
پری ناز کوچولو   نگو قسمتم همین بود   نگو سرنوشت نوشته   سهم من از تو همین بود
 
عزیزم غمت نباشه    برو که روبرو نور    برو ما تنها می شینیم    باسه ی عشقت می میریم
 
  
تقدیم به کسی که با دنیا عوضش نمی کنم
از معبود عشق می خوام که هیچ وقت
پریشون و چشای نازت
اشک آلود نباشه
 یادت نره
دوست دارم
بیشتر از دیروز
کمتر از فردا
  
عاشق بی صدا(سامان)
 
 
 
 
و مهسا جونم)
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 8:55  توسط سامان & مهسا | 
عشقت را ببخش
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور،زیرا همه ی
ما با یکدیگر متفاوتیم.اهداف و آرزوهایت را با توجه به آنچه که
دیگران، با اهمیت تصور میکنند؛تعیین نکن ،زیرا فقط تو می دانی
که چه چیزی برایت بهترین است.با زندگی کردن در گذشته یا آینده
زیستن در زمان حال رو از دست نده.حتی اگر یک روز در زمان حال
زندگی کنی، همه ی روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری، هرگز ناامید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش
برداری. از مواجه شدن با خطرات نترس؛ زیرا بدین ترتیب فرصت
می یابی که بیاموزی چه قدر باید شجاع باشی.
با گفتن اینکه:{یافتن عشق غیر ممکن است} مانع ورود عشق
به زندگی خود نشو.سریع ترین راه دریافت عشق،بخشیدن آن
به دیگران است.سریع ترین راه از دست دادن آن محکم نگاه
داشتن آن است.رویا های خود را رها مکن. بدون رویا بودن
یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی اینکه هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست ، بلکه سفری است که هر قدم از
مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.(سامان)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 22:5  توسط سامان & مهسا | 
سلام به همه ی دوستای نازنینم.دلم براتون تنگ شده بود.مدتی بود که آپ نکرده بودم.و تموم زحمتا به عهده ی سامان جون بود.ولی این بار با دست پر اومدم و میخوام دو تا از شعرامو آپ کنم

                                                    

                                   تمــــــــــــــــــــــوم مـــــــــــی شه

نمي خوام تو ذهن من آشوبي از عشق تو شه

تو تموم لحظه هام عكس تو نقاشي بشه

براي نشستن و رفتن توياد تو سرلوحه شه

توي اين غريبگي بي تو بودن انديشه شه

نميخوام با تو بگم با تو يه روز كه چي ميشه

مي دونم كه عاقبت عشق توهم تموم مي شه

دستام تو كشيدن رنگ چشات رنگ مشكي مي كشه

مي دوني اگه بخواد اونو بكشه دستاش به سستي مي كشه؟

نميخوام غرور بي جاي منم دست و پاگيرم بشه

آخه تو رسم عاشقي غرور و بد دلي گم مي شه

نميخوام بهت بگم كه عاقبت ياد توام فراموش ميشه

ميخوام بهت بگم كه خستگي هام با عشق تو در ميشه

                               

                        بــــــــــــــــرای تــــــــــــو

می خوام یه شعری من بگم برای تنها یار خود

برای اون کسی که برد منو تو عمق قلب خود

برای یار دیوونم چه چیزی لایقش می شه

برای اون همزبونی که عاقبت منو می کشه

اسیر اون نگاش شدم آخه برای چی چرا

آخه برای اون می شه آدم کنه جونشو فدا؟

تنها چیزی که می دونم اینه که اون وفا داره

بدون اون تو زندگیم هیچ چیزی معنا نداره

اینو بدون عزیزه من وقتی که خلوت می شینه

نمی خوام فکری کنم فکری که آشوبی کنه

اگه بری ای نازنین بد جوری قلبم می گیره

سوگل من ای نازنین نری فراموشم کنی

بری به عشقه دیگری یه گوشه ای ولم کنی

به خدا طاقت ندارم من می میرم من می دونم

اگه اینو خوب بدونی

برای همیشه می تونی

منو تو قلبت بشونی

اینم بدون که من وفا دارم

آخه من دوست دارم.آخه من دوست دارم

                                                                 مهسا

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 11:29  توسط سامان & مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستای گلم اول از همه خوشحالم که وبلاگمون رو واسه بازدید انتخاب کردین من سامان که این وبلاگ رو با کمک بهترین دوستم مهسا مینویسیم تو این وبلاگ مهسا جون از شعرای خودش هم براتون مینویسه.امیدواریم به کمک شما گلای مهربون یه وبلاگ ناز و خوشگل ترتیب بدیم.

من و مهسا جون منتظر نظراتون هستیم.

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل تیر 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
دوستای گلم
سارا
راز(سر گل)
جوجه کوچولو سردشه
هدیه گرافیک
دنیای خاکستر نشینی
یه رهگذر تنها در جمع
وبلاگ همه کاره دوست گلم محمد
ساز درویش
شراره دختر پاییز
آتوسا دختر اتش
یادگاری مریم
عاشق تو
سرزمین عشق
ناخدا با خدا
تنهاتر از سکوت
دیونه خونه
سایت خیاو
چند تکه آرزو(شیوا)
صدایم کن (نازی)
یه وجب خاک ماله من(نق نقو)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 


? پخش آهنگ :


Erorr in Your Internet Explorer !!!



online
Online Dating